تبليغاتX
مارمولک
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
لوناتيک دوم
دستانم را باز می کنم، می چرخم، می چرخم، می چرخم، تا آن جا که وقتی می ايستم دنيا شروع به چرخيدن به دورم میکند، می چرخد، می چرخد...
فلج شده ام، فقط نظاره گر گردش گيتی هستم و ديگر توان چرخيدن ندارم.  حتی نمی توانم گريه کنم. از درون شروع به سرد شدن می کنم.
قلبم يخ زده ولی هنوز می تپد، گرمايی نهفته ی درونش روزی که آزاد شود مذاب دنيا را زير پايم جاری خواهد کرد.
|+| نوشته شده توسط صدرا در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 و ساعت 14:16 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar